۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

کبوتر با کبوتر، دکتر با دکتر

اگه آدم با احساسی هستین قید هرچی دانشجوی رشته پزشکی رو بزنین.. حتی اگر طرف سوپر داف باشد. چون کلا کسی که رفته دنبال پزشکی، مخصوصا کسی که چهار پنج ترم هم خوانده، یک جور آدمی ست که خیلی می میرد برای رشته اش. و گرنه پزشکی انقدر چرند هست که همان ترم اول رهاش کنه بره رگ دستشو بزنه واسه از دست دادن شب ها و روزهایی که خرخونی کرد و فلان. پس اگه هنوز نکشیده بیرون یعنی پزشکی براش از هرچیزی مهم تره. از هر چیزی، حتی شما دوست عزیز. کلا جامعه پزشکی فقط از بین خودشون باید برای خودشون جفت برگزینند. کما اینکه اینکار را هم می کنند. چون که در این رشته وقت برای هیچ کاری غیر از خود این رشته نیست. پرستارها و دکترها هم نه فقط اینجا که در کل دنیا، اگه مثلا یک وقتی دلتنگ شدند، افسردگی چیزی گریبانشون رو گرفت، مثل این فیلم ها و سریال ها حداکثر به همکارشون میگن "وقت داری یه قهوه با هم بخوریم؟" اونم میگه اوکی. بعد میرن میشینن یه جا حرف میزنن. حالا کلش چقدر وقت می گیره؟ ده دقیقه!.. و همین کلا حالشونو ردیف می کنه و خوشحال و خندان برمیگردن سرکارشون.. یه همچین موجودایی. بعد من و توی دهه شصتی که نیمی از زندگیمون به غم و دپسردگی و نیم دیگه ش به نالیدن از اون نیمه اول میگذره، از نظر اینها یک مشت آنزیم بی مصرف به نظر میرسیم که برای دست زدن بمون هم باید دستکش پوشید.. اینها اصلا در چارچوبی نیستند که مثلا بخوای ۳۵۰ تا اس ام اس بشون بزنی اونم همه رو جواب بده، یا مثلا زنگ بزنی یه عالمه چیز میز واسش تعریف کنی یا مثلا پیاده گز کردن تو ولیعصر قرار باشه نوستالژی دربیاد براتون. اینا اصلا تو فاز این مسائل نیستند، و تازه خیلی هم به نظرشون کودکانه و حاشیه ای میاد. از طرفی به خاطر رشته خاصی که دارن، نه با خون مشکل دارند نه زخم. مثلا اگه زنگ بزنی بشون بگی یه پاترول از رو بیضه هام رد شد همون واکنشی رو ازشون دریافت می کنی که اگه می گفتی مثلا راستی امسال زمستون هوا زیاد هم سرد نیستا!.. اینجوری
البته، این نوع از حالت ها که در جامعه پزشکی هست، در بقیه رشته ها هم ممکنه دیده بشه، به شرطی که طرف خیلی عاشق رشته ش باشه. در واقع یک قانون کلی میگه، برای کسی که عاشق رشته شه و بی وقفه براش زحمت می کشه، هر عامل بیرونی، یه موضوع حاشیه ای حساب میاد. یا در بهترین حالت، وسیله ای برای سریع تر رسیدن به قله های پیشرفت در اون رشته
اینو کاملا بر اساس تجربه دوستی با یک دانشجوی پزشکی که الان رفته نیویورک درس می خونه گفتم.. باشد که عبرت بگیرید

۷ نظر:

  1. سلام
    کاملا با این موضوع موافقمم چون از نزدیک تجربه اش کرده ام و ربطی هم به پزشکی ندارد در کل هر که عاشق کارش است و همیشه این کارش بوده که او را از تنهایی دراورده است اینطوری است و چقدر برای ما سخت است با اینطور ادم هایی زندگی کردن یا حتا دوست بودن خیلی سخت است به خصوص که با اینرنت و اس ام اس هم دیگه کار بدتر شده است.

    پاسخحذف
  2. می دونی من خودم دارم پزشکی می خونم و از همونایی هستم که ادامه دارم می دم!آره منم گاهی دلم می خواد فردا صبح از خواب بیدار نشم!نمی خوام رگ دستم رو بزنم ولی از زندگی کردن خسته شدم چون همه اش باید برم بیمارستان و آدمای بدبخت و مریض رو ببینم که خدا لطفش رو در حقشون تموم کرده!به خاطر اینکه نحوصله ندارم بیشتر از روزی 10 تا SMS رو جواب بدم و خسته تر از اونم که میام خونه بتونم بیشتر از 15 دقیقه تلفونی حرف بزنم و عصبی تر از اونم که بیشتر از هفته ای دو بار با کسی برم بیرون باید با هم رشته ی خودم باشم و در نتیجه اکثر ما تنهاییم چون انتخابمون خیلی محدوده!
    ولی ما هم خیلی احساس دل گرفتگی می کنیم و با یه قهوه هم حل نمی شه!ما هم دوست داریم زیر بارون راه بریم با عشقمون و خیلی چیزای دیگه!
    به قول خودت هرکس زیادی به رشته و کارش اهمیت می ده همین جوری می شه...

    پاسخحذف
  3. من مهندسی برق می خونم عاشق رشتم هستم
    دو سال پیش یک دانشجوی پزشکی با من دوست بود ،اون بیشتر به من علاقه داشت بک حالت آویزون بود
    ولی من رشتم و کارم رو بیشتر از هر چیز دیگه دوست دارم
    هر چی پیشرفت میکنم تو این رشته کیس های بهتر و بهتری پیدا میشه برام

    پاسخحذف
  4. حالا جدا از این حرف مسخره که بخوایم بگیم تو هر قشری همه مدله پیدا می شه ولی با ذهنیتی که از دکترا برامون درست شده همینه حتی همین یک مشت آنزیم بی مصرف به نظر رسیدن و با تمام وجود می شه حس کرد حتی همین حس به خود ادم هم دست می ده که در قبال این اشخاص واقعا بی مصرفیم ولی از یه طرف دیگه هی می گم نه نباید اینطور باشه و این خیلی یکطرفه هستش چون ده پونزده نفری که از این قشر ادما و می شناسم اینطوری نیستن و باز هم شاید از شانس من باشه
    ولی فکر کنم در کل حق با توباشه و اکثریتشون اینطوری باشن

    پاسخحذف
  5. چند وقتي بود مي خواستم ازت عذر خواهي كنم به خاطر حرف ها و رفتار بدم ،

    پاسخحذف
  6. کتمان نمی کنم که چهار سال پزشکی خوندم و بعد رشته ام رو عوض کردم. اما با وجود اینکه من الان پزشک نیستم و رشته ای که در اون فارغ التحصیل شدم هم پزشکی نبود ، من هم اصلن از این اس ام اس بازی و تلفن بازی و رابطه های چسبناک خوشم نمیاد. پس فکر نکنم ربطی به رشته تحصیلی داشته باشه !

    پاسخحذف
  7. هاهاهاهاهاها من الان ترم 3 پزشکیم دارم میرم 4 اصلا این شکلی نیست اتفاقا من و دوستام همه تو فیس بوک اکانت داریم و پیج داریم با همم هی میریم بیرون هی کلاسا رو کنسل می کنیم فقطم آخر ترم درس می خونیم جزو 30 نفز اول کلاسم هستیم ( از 110 نفر)
    عاشق رشتمونم هستیم

    پاسخحذف