۱۳۹۰ دی ۲۹, پنجشنبه

فقط بچه های بالا ببینند

جمهوری اسلامی، روزی دو بار با "بازتاب رسانه های خارجی" جق میزنه

بعد ما مردم عادی بخوایم یه ذره ازون بازتاب ها رو خودمون ببینیم کماندوئه که از سقف و تراس میره بالا

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

خوشبختی صامت

چه زندگی خوبی دارند مانکن های پشت ویترین

ساعت ها بی حرکت به نقطه ای خیره می شوند، بدون اینکه کسی انگ افسردکی به آنها بزند 

۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

تحریم خریت فشرده

فضای انتخابات تو ایران مثل کارواش میمونه
هر دفه یه یارو ازینا که قبل انقلاب چوپون بودن خونوادگی و بعد انقلاب مایه دار شدن بی او و سفیدشو ور میداره میاره تا هر کدوم ما با یه سطل آب گل و لجن روشو بشوریم تا دفه بعد
اونی که تو انتخابات اسفند میخواد شرکت کنه مث اونیه که ازین یارو توقع انعام داره، در حالی که طرف هنو پول دفعات قبلی رو بدهکاره، قبضشونم احتمالا تا الان مچاله کرده یه گوشه انداخته!
یه عده هم هستن که بای دیفالت نه دستمزد میخوان نه انعام، همین که دستمالی کنن ب ام و رو ارضا میشن. خوب بشن. مالش آزاده، عملگی نیز هم
این از من

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

کبوتر با کبوتر، دکتر با دکتر

اگه آدم با احساسی هستین قید هرچی دانشجوی رشته پزشکی رو بزنین.. حتی اگر طرف سوپر داف باشد. چون کلا کسی که رفته دنبال پزشکی، مخصوصا کسی که چهار پنج ترم هم خوانده، یک جور آدمی ست که خیلی می میرد برای رشته اش. و گرنه پزشکی انقدر چرند هست که همان ترم اول رهاش کنه بره رگ دستشو بزنه واسه از دست دادن شب ها و روزهایی که خرخونی کرد و فلان. پس اگه هنوز نکشیده بیرون یعنی پزشکی براش از هرچیزی مهم تره. از هر چیزی، حتی شما دوست عزیز. کلا جامعه پزشکی فقط از بین خودشون باید برای خودشون جفت برگزینند. کما اینکه اینکار را هم می کنند. چون که در این رشته وقت برای هیچ کاری غیر از خود این رشته نیست. پرستارها و دکترها هم نه فقط اینجا که در کل دنیا، اگه مثلا یک وقتی دلتنگ شدند، افسردگی چیزی گریبانشون رو گرفت، مثل این فیلم ها و سریال ها حداکثر به همکارشون میگن "وقت داری یه قهوه با هم بخوریم؟" اونم میگه اوکی. بعد میرن میشینن یه جا حرف میزنن. حالا کلش چقدر وقت می گیره؟ ده دقیقه!.. و همین کلا حالشونو ردیف می کنه و خوشحال و خندان برمیگردن سرکارشون.. یه همچین موجودایی. بعد من و توی دهه شصتی که نیمی از زندگیمون به غم و دپسردگی و نیم دیگه ش به نالیدن از اون نیمه اول میگذره، از نظر اینها یک مشت آنزیم بی مصرف به نظر میرسیم که برای دست زدن بمون هم باید دستکش پوشید.. اینها اصلا در چارچوبی نیستند که مثلا بخوای ۳۵۰ تا اس ام اس بشون بزنی اونم همه رو جواب بده، یا مثلا زنگ بزنی یه عالمه چیز میز واسش تعریف کنی یا مثلا پیاده گز کردن تو ولیعصر قرار باشه نوستالژی دربیاد براتون. اینا اصلا تو فاز این مسائل نیستند، و تازه خیلی هم به نظرشون کودکانه و حاشیه ای میاد. از طرفی به خاطر رشته خاصی که دارن، نه با خون مشکل دارند نه زخم. مثلا اگه زنگ بزنی بشون بگی یه پاترول از رو بیضه هام رد شد همون واکنشی رو ازشون دریافت می کنی که اگه می گفتی مثلا راستی امسال زمستون هوا زیاد هم سرد نیستا!.. اینجوری
البته، این نوع از حالت ها که در جامعه پزشکی هست، در بقیه رشته ها هم ممکنه دیده بشه، به شرطی که طرف خیلی عاشق رشته ش باشه. در واقع یک قانون کلی میگه، برای کسی که عاشق رشته شه و بی وقفه براش زحمت می کشه، هر عامل بیرونی، یه موضوع حاشیه ای حساب میاد. یا در بهترین حالت، وسیله ای برای سریع تر رسیدن به قله های پیشرفت در اون رشته
اینو کاملا بر اساس تجربه دوستی با یک دانشجوی پزشکی که الان رفته نیویورک درس می خونه گفتم.. باشد که عبرت بگیرید