۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

پلــدختر

صدای ناز ضربه های پاشنه ی بلند کفش تو

 به ورق فلزی های آج دار پل عابر سفید

 که فقط من و تو و یکی دیگه سوارشیمو  گوش بدم

یا انتهای پله های برقی و التماس سرد دختری کبریت فروش؟

۹ نظر:

  1. اریک! تو آنَاماز نیستی... خیلی بیشتر می‌فهمی... اگه نفهم باشی، باید مفهوم فهمیدن رو عوض کرد.

    پاسخحذف
  2. به دختر کبریت فروش کمک کن...در حد یه جفت کفش پاشنه بلند... بعد از صدای کفش اونم لذت ببر...

    پاسخحذف
  3. با ترنم موافقم ، اینجوری جفتش میشه مال خودت ، تازه کار خیر هم کردی .

    پاسخحذف
  4. می دونی اریک تو دلم گفتم خدا لعنتت کنه .. می دونی چرا؟

    4 سال پیش روی پل عابر پیاده شهرمون تو یکی از محله های عیون نشین دختری 14 ساله خوشگلی بود مشغول گدایی....باور کن همون لحظه بیشتر از هر چیزی به چشم های هرزه ای فکر کردم که شاید نزارن این دختر تا شب روی اون پل بمونه... این تصویر سال هاست که توی ذهنم ثبت شده ... امشب یه ریکاوری عالیش کردی...کاش همه مثل تو فقط به التماس های سردشون فکر کنند...

    badboy خیلی بدجنسی که این جوری از کامنتم برداشت کردی...شایدم من بد نوشتم

    پاسخحذف
  5. تنهایی یه سر برو به اون دختره کمک کن بعد برگرد اون یکی رو دوباره ببر سوار بشه

    پاسخحذف
  6. چه بخوای چه نخوای، دختر کبریت فروش!

    پاسخحذف
  7. ...
    دوپهلو
    نوشته ی خوب
    حس بد
    ...

    پاسخحذف
  8. چشم ببند و هیچ کدام را نبین ...
    نه این فخر و نه آن التماس را ...

    پاسخحذف